هفت سین

--> -->
هفت سین آیه های قرآن :

1- سَلَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُم فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ ( سوره رعد آیه 24 )
 
2- سَلَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ ( سوره یس آیه 58 )
 
3- سَلَمٌ عَلَی إِبْرَهِیمَ ( سوره صافات آیه 109 )
 
4- سَلَمٌ عَلَی مُوسَی وَ هَرُونَ ( سوره صافات آیه 120 )
 
5- سَلَمٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ ( سوره صافات آیه 130 )
 
6- سَلَمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ ( سوره صافات آیه 181 )
 
7- سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ( سوره قدر آیه 5 )
هفت سین باستانی : سیب سرخ ، سنجد ، سماق ، سرکه ، سمنو ، سبزه ، سیر
هفت سین قرآنی : سوره ، سجده ، سجاده ، سباء ، سبحان ،
هفت سین دانشجویی : ساک ، سوسیس ، ساندویچ ، سمبوسه ، 
هفت سین رزمندگان دان جنگ :ر زم سرنیزه ، سیم خاردار ، سنگر ، سیم چین ، سنبه ، سجاده ، سینه خشاب
هفت سین روستایی : سبزه ، سنبلاتیو ، سه پایه ، سبد ، سیل بند ، سبو ، سبوس
هفت سین رایانه ای : سرور ، سی پی یو ، سیستم ، سوکت ، سی دی رام ، سی دی رایتر ، سیم
هفت سین بدن : سر ، سیاهرگ ، سرخرگ ، سر انگشت ، سنگ کلیه ، سینه ، ساق
هفت سین حیوانات : سگ ، سوسمار ، سنجاقک ، سنجاب ، سوسک ، سار ، سمور 
هفت سین میوه : سیب ، سیب زمینی ، سیاه گیله ، سنگروی سیاه ،
هفت سین بچگانه : سرسره ، سورتمه ، سگا ، سیسمونی ، سکه ، سوغات ،
هفت سین مورد علاقه خانم ها : سبزه ، سکه ، سرمه ، سفیداب ، سرخ آب ، سفره ، سوزن
هفت سین آقایان : سیادت ، سربازی ، سرمایه ، ساعت ، سفر ، سپر ، سمند  
هفت سین حافظ :

1- سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

2- سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

3- سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

4- سلامی چو بوی خوش آشنایی
بر آن مردم دیده روشنایی

5- ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
این بحث با ثلاثه غساله میرود

6- ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت

7- سالها پیروی مذهب رندان کردم
تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم
هفت شین : شب ، شیرین پلو ، شمع ، شیر ، شکر ، شیرینی ، شمعدانی

نوروز

 

عید نوروز چگونه شکل گرفت

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

لطفا کلیک نکنید........

برای روز آخرین لحظات سال ۸۹ چند عکس چوخ جالب دارم ......

۱-این عک۳ خاطره ها را زنده میکه. البته خاطرات خوبو .....

برای دیدن عکس در سایز بزرگ :کلیک کنید khatere

۲ -به یادتم   زنجان

zanjan

۳ -به یاد روزهای خوش خوابگاه.....

 

برای دیدن ادامه عکسها(خیلی جالبأ) لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید...

بقیه عکسارو از دست ندینااااااااااااااااااااااااااااا

ادامه نوشته

عید آمداااااااااااااااااااااااااااااااااا

عیدآمد،
میکَنَم من خاروخس ازباغ
مینشانم باز گلهای بهاری را
تا شکوفا ترشودایام
پاهای خسته ازدردم
درون پوستین کهنه وتنگی
میزندلبحندشادیها
که دیگراوبپوشدکفشهای تازه جای آن
میدوم من درخم کوچه ،
به دنبال بهارانی که درراه است
آسمان هم مضطرب
عشق درراه است
وایام شکوفائی آن درعید
بیایکبار هم ،
پنهان بکن دیگر تودلتنگی !
ومدفونش بکن درخاک، بهارتازه درراه است
بیا باهم دوباره ما سرود عشق راخوانیم
چرابایدبسان شمع سوزیم وُ درخودآب گردیم ما
تابه کی باید خزیدن کرد گوشه ی غمهای نادانی
تابه کی بایدبه خوددل بست وتنهابودوُدیگرهیچ
بیا درآینه ی دل خیره گردیم ما
زمان آبستن است ، امروز میزاید
بهاری نو، نگاهی شوق
تعجب نیست!بیاباشیم کنارهم
دگرپژمردگی ها روبه پایان است
توهم فریادکن تبریک وصدتبریک بجای دشمنی دردل
تافراموشت شود دیگر نگون بختی وسرمستی بی حاصل
بدان امروزما درهم یکی گشتیم
تودقلباب کن درهای شادی ها
بیا بشکن غم دیروز،بیا پنهان بکن غمهای پوشالی
بیاخاموش کن دیگر چراغ نحس وُ بدبینی
بیا بیرون کنیم این کینه ها ازدل
که این دل جای شادیهاست نه جای کین
فراموشش بکن غمها ، فراموشت بکن آن کین
بجای آن بگوتبریک سال نوبه این یاران

 

شاعر:کریم لقمانی

عیدتان پیشاپیش مبارک.

هرچه می خواهد دل تنگت بگو...

امروز به جای سحر من می نویسم

نوبت

خانم دکتر یاسمن محمد حسینی

زود نظر بدید لطفا

بنویس...

همکارای محترم وهمکلاسی ها

آقای دکتر علی آقا بابایی

منتظرند...

داستان و تست هوش “پیرمرد بدهکار و دخترش”

داستان و تست هوش “پیرمرد بدهکار و دخترش”

 

داستان و تست هوش "پیرمرد بدهکار و دخترش" - www.RadsMs.com

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید

پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت :  اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود.

در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.

دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد

او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت

و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟

چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

۲ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

۳ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند

تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید.

هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است

که اصطلاحا جنبی نامیده می شود.

معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :


دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است….

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود.

۱ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

۳ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

 

برگرفته شده از سایت:

http://RadsMs.com

خداحافظی

من رفتم یکم زود یه مشکلی واسم پیش اومد .....

نتونسم ازتون خدافظی کنم ...نذارین پای بی معرفتی...!!!!!! مجبور شدم ....

همتونو دوس دارم..

ساله خوبی داشته باشین..به امیده خدا ...خدافظتون

نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد

.نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد

روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند.

جواب داد:

اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰

اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰۰

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر

هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت !

 

بر گرفته ازسایت:

  www.radsms.com

ترانه...................

طرحی بکش تا عاشقی

                                          کاری بکن تا همدلی

دریا بشو دریا ترین

                                          ای که هنوزم ساحلی 

در من همیشه غربت است     

                                          از ما همیشه یک خیال

گویی همیشه رفتنی است       

                                          در فصل سودای محال 

اینارو پسر عموی عزیزم

(امین نوری) گفته!!!!!!!