عیدآمد،
میکَنَم من خاروخس ازباغ
مینشانم باز گلهای بهاری را
تا شکوفا ترشودایام
پاهای خسته ازدردم
درون پوستین کهنه وتنگی
میزندلبحندشادیها
که دیگراوبپوشدکفشهای تازه جای آن
میدوم من درخم کوچه ،
به دنبال بهارانی که درراه است
آسمان هم مضطرب
عشق درراه است
وایام شکوفائی آن درعید
بیایکبار هم ،
پنهان بکن دیگر تودلتنگی !
ومدفونش بکن درخاک، بهارتازه درراه است
بیا باهم دوباره ما سرود عشق راخوانیم
چرابایدبسان شمع سوزیم وُ درخودآب گردیم ما
تابه کی باید خزیدن کرد گوشه ی غمهای نادانی
تابه کی بایدبه خوددل بست وتنهابودوُدیگرهیچ
بیا درآینه ی دل خیره گردیم ما
زمان آبستن است ، امروز میزاید
بهاری نو، نگاهی شوق
تعجب نیست!بیاباشیم کنارهم
دگرپژمردگی ها روبه پایان است
توهم فریادکن تبریک وصدتبریک بجای دشمنی دردل
تافراموشت شود دیگر نگون بختی وسرمستی بی حاصل
بدان امروزما درهم یکی گشتیم
تودقلباب کن درهای شادی ها
بیا بشکن غم دیروز،بیا پنهان بکن غمهای پوشالی
بیاخاموش کن دیگر چراغ نحس وُ بدبینی
بیا بیرون کنیم این کینه ها ازدل
که این دل جای شادیهاست نه جای کین
فراموشش بکن غمها ، فراموشت بکن آن کین
بجای آن بگوتبریک سال نوبه این یاران

 

شاعر:کریم لقمانی

عیدتان پیشاپیش مبارک.